نوشته های سیّد محمّد جواد طباطبایی یزدی

ماجراجویی افراطی

مطلبی که قرار بود در ابتدا فقط معرفی انیمه‌ی Made In Abyss باشد ولی در انتها هر چیزی شد به جز معرفی انیمه‌ی Made In Abyss. اصلاً به کل هدف نگارشش تغییر کرد!

ادامه مطلب...
۲۷ بهمن ۹۶ ، ۲۰:۰۰ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سیّد محمّد جواد طباطبایی یزدی

اوتوبوس(داستان)

داستان کوتاه: اوتوبوس

ادامه مطلب...
۰۲ آذر ۹۶ ، ۱۸:۵۳ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
سیّد محمّد جواد طباطبایی یزدی

قفس(داستان)

قفس

ادامه مطلب...
۱۷ آبان ۹۶ ، ۱۹:۱۲ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سیّد محمّد جواد طباطبایی یزدی

the full picture

در اینجا فایل نقاشی: "Mirzakhani arrives in heaven" قرار میگیرد

ادامه مطلب...
۰۴ آبان ۹۶ ، ۲۲:۴۲ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
سیّد محمّد جواد طباطبایی یزدی

مشعل

من چند باری مطلب بی محتوا فرستادم و خوانندگان شکایت کردند که آخر اینها کجایشان بی محتوا بود؟... اینبار دیگر به قولم عمل کرده ام.

ادامه مطلب...
۲۲ تیر ۹۶ ، ۰۸:۲۳ ۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سیّد محمّد جواد طباطبایی یزدی

من زنده ام

شایعات بسیاری مطرح شده بود که من مرده ام. 

ادامه مطلب...
۱۷ تیر ۹۶ ، ۲۱:۳۲ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سیّد محمّد جواد طباطبایی یزدی

سفید و سالمون 4

ماجراهای سفید و سالمون 10 قسمت دارد، در قسمت آخر یکی از این دو دوست خواهد مُرد.

اپیزودهای پیشین: 1 - 2 - 3

ادامه مطلب...
۰۷ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۴:۳۲ ۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سیّد محمّد جواد طباطبایی یزدی

فتح شانه ی غولها، آنگاه که انتظارش را نداری.

به خاطر آوردم آن روزی را که استاد، در میانه ی ساعت کلاس فرمولی مفصّل بر تخته را به نقطه ای منتهی ساخت. پشت به ما پنج ثانیه نگاهش کرد، سر به تاسف تکان داد و گچ رها کرد. سپس رو به ما شد، گفت:« تمام است. همه ش همین بود. بیش ازین نمیدانم، هیچ کس نمیداند، باقیش بر عهده ی شماست. خدانگهدار. »

_از مجموعه ی: "خاطراتی که جالب میشد اگر واقعی بودند."

۰۷ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۳:۱۵ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
سیّد محمّد جواد طباطبایی یزدی

و بار بعد که هالی بازگشت، دید هیچ کس آنجا نیست(داستان)

خانمها و آقایان... و این هم یک مطلب بی محتوای دیگر... همانطور که قولش را داده بودم:
ادامه مطلب...
۲۳ فروردين ۹۶ ، ۱۹:۱۰ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
سیّد محمّد جواد طباطبایی یزدی

در مسیر کرمان

خلاصه عرض کنم، در مسیر به سوی کرمان، جاده بند آمده بود. ماشین ها متوقف شده، بی آنکه علت توقف را بدانند در انتظار گشایش راه بودند. خبر رسید که جلوتر یک وانت چپ کرده است. حدس میزنید بار وانت چه بوده که مستحق چپ کردن شده است؟ آفرین... زیره!

پس از مدتی معطلی، زیره ها را زیر چرخ گرفتیم و گذشتیم... سفر را ادامه دادیم... به سوی خاطره ی ساختگی ای دیگر... به سوی مطلب بی محتوایی دیگر.

۲۳ فروردين ۹۶ ، ۱۴:۲۶ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سیّد محمّد جواد طباطبایی یزدی